خرید بک لینک

درباره سایت

میم.سین

آخرین مطالب

امکانات وب

درس،درس،درس

درسته اين روزا هم سخته، اما ميگذره و وقتي هم گذشت حسرتشو ميخوريم

از همين الان يه حسي بم ميگه دلم واسه دبيرستان تنگ ميشه زياد :)

برچسب: نویسنده: شیدا صالحی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 7:59

يعني اين اوضاع بدبختي هاي من تا كي ادامه داره؟

واقعاً تا كي؟

چرا همه ي آدمايي كه دوره منن فاقده شعورن؟ چرا يكم منو درك نميكنن :)) بخدا منم مثل خودشون انسانم

-

كمرش خم شده بود

پستي و بلندهاي زيادي رد كرده بود.

برچسب: نویسنده: شیدا صالحی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 7:59

مگه ميشه آدم از خانوادش بدش بياد؟ آره ميشه، چرا؟ وقتي كه زندگي رو به دهنت زهر كنن، وقتي جز ريدن به تو كاري نداشته باشن، وقتي از زندگي پشيمونت كنن، وقتي كاري كنن دست به خودكشي بزني! نميدونم از كي بنالم و از چي بنالم، مگه آدم ميتونه از خانواده ش كه بابد عزيزترين كساش باشن بناله؟ نميدونم.. شايدم خانواده اي ندارم، شايد فقط منم كه فكر ميكنم خانوادمن، وقتي كه با ذوق و شوق مياي خونه، اونم ساعتِ ٢، فقط براي اينكه سريع ناهارتو بخوري بعدشم بشيني پاي درسات، اما كاري ميكنن كه كله روزت زهر بشه، زهـرِمار خداجونم تو بگو كي تموم ميشه؟ يا منو بكش يا از اينا خلاصم كن :) واقعاً ديگه نميتونم بكشم، ديگه نميتونم تحمل كنم، اين ١٧سال فقط بخاطره اينكه بهشون ميگم اعضاي خانواده فقط به خاطره اينكه به مامانم ميگم مامان چيزي نگفتم و كاري نكردم، ولي تو نميبيني؟ من خودمو زدم به كوري، تو نذار كه نابودم كنن، ميدونم تموم ميشه ميدونم خدا باهامه ميدونم كه فقط اونو دارم ميدونم بعداً اضافه شد:زود قضاوت نكنيم و درمواقع عصبانيت هرچه ازدهانمان در ميايد نگوييم و تايپ نكنيم. - امروز تولده شايسته بود، بهترين دوست و خواهر، من واس

برچسب: نویسنده: شیدا صالحی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 7:58

امروز ميتونه روزه خوبي باش، شايد، هم درسي نداريم هم ١٢ تعطيليم، خدايا به اميده تو :))

برچسب: نویسنده: شیدا صالحی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 7:58

روانشناسي درس آساني است و من ميتوانم نمره خوبي بگيرم :| *اميددادن به خودم* ناموساً يه ساعته دارم ميخونم فقط ١٠صفحه از ٢٥صفحه خوندم كـليـك ، فك كنم بيماري نارنگي گرفتم، همش درحالِ نارنگي خوردنم راستي ماه نوامبر مبارك، امروز ١ نوامبره و ٢٨شش تولده منه، دقيقاً ٨ آذر، روزدوشنبه كه تعطيلم هست، چون ميخوره به رحلته پيامبر اكرم(ص) چه روزي به به، دوستم بهم ميگه نحس، سالهاي قبل كه همش تو ماهه محرم بود امسالم كه.. هرچند هرمناسبتي باشه فرقي نميكنه، اينم مثل بقيـه روزا

برچسب: نویسنده: شیدا صالحی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 7:58

امروز، خب ساعت ٥بيدار شدم و قصد داشتم سريع آماده بشم پياده برم مدرسه كه تو راه مد روانشناسي هم بخونم اما خواهرم سرنگ اورد كه ازم آزمايش بگيره :| خلاصه اول يه شيشه رو پر از ادرار كرديم :)) بعدم دستمو كلي سوراخ سوراخ كرد كه يه جاش بالاخره خون اومد، فكر نميكردم انقدر كم خون باشم، دلم كلي درد گرفت لعنتي، جاش تا يه ساعت پيش درد ميكرد، چنددقيقه دراز كشيدم و رفتم مدرسه، مامانم گفت حالت بده نرو ولي امتحان داشتيم نميشد نرم، زنگ اول كه رفتيم پاي صف يه ساعت مدير از كنكور حرف زد بهمون گفت از همين امسال شروع كنين درس خوندن برين كلاس و فلان .. زنگ اول ك زبان فارسي داشتيم هيچي، زنگ دوم امتحان روانشناسي، فقط ميتونم بگم هرچرت و پرتي بلد بودم نوشتم، از ٢٠نمره ام بود، يعني معلم به چرت و پرت هام نمره ميده؟ ،،، زنگه سومم ادبياتِ دوست داشتني بعدش با سيما برگشتيم خونه، همين ديگه تا الان كه هندزفري تو گوشمه و دارم آهنگ ميگوشم، اين روزا تو كلاس خيلي شيطوني ميكنم، دوستام از دستم كلافه شدن:| شايسته ميگه مريم تو مواد ميزني، نميدونم چرا انقدر شنگول منگول شدم، اميدوارم هميشه همينطوري باشم. رقيه يكي از دوستام رفت كر

برچسب: نویسنده: شیدا صالحی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 7:58

اين روزا بعضي چيزارو ميبينم كه..حس ميكنم خدا خودش بايد ظهور كنه، خدايا كجايي پس؟ ميبيني؟ پس چرا هيچي نميگي؟ بخدا من كه از جنسه اينام شرمم گرفته..حس ميكنم انسان بودن يه گناه، ما همه از جنس گناهيم،دختري كه با معلمش ميخوابه، پدري كه به دختره ٧ سالش تجاوز ميكنه، دختري كه واسه دراوردن خرج زندگيش تن فروشي ميكنه، پسري كه از ١٢ سالگي مواد ميكشه، خدايا ميبيني اينارو؟ بهت نياز داريم همهوقتي اينارو ميبينم، فقط خدارو شكر ميكنم از اين زندگي اي كه دارم، هرچقدر درد و رنج بكشيم ولي خدا هيچكسو دچاره اين عذاب ها نكنه، هيچـكس رو، حتي بدترين هارومن بعضي اوقات كه ساعت ٢ تعطيل ميشيم با سيما پياده ميام خونه ميترسم ناموساً :| خدا خودش بهم رحم كنه اين سال رو هم بگذرونيم تموم شه بره، مامانم ميگه واست سرويس بگيرمدرسم افت شديدي كرده، همه دبيرا بهم ميگن، همه دوستام دارن ميرن بالا و من دارم افت ميكنم، نميدونم چرا، شايد كمتر ميخونم، هرچي هست دعا كنين واسم :)) برنامه ريزي كردم حالا، اميدوارم تاثير پذير باشه. -همش به اين فكر ميكنم يعني تا كي زنده ميمونم؟ يعني ميتونم به هدفم برسه؟ شايد همين لحظه بيوفتم بميرم به هرطريقي

برچسب: نویسنده: شیدا صالحی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 7:58

واقعاً يچيزايي رو ميشنوم سرم سوت ميكشه، با خودم ميگم خدايا اينا چيه؟ اينا چيه؟ ما خوده شيطانيم، خوده خودش، فكر كنم منظوره خدا از شيطان همون انسانه، خداروشكر ميكنم واسه ايني كه هستم خانواده اي ك دارم. اكثره اوقات ناشكري ميكنم ولي خدا خودش به هرطريقي بهم نشون ميده كه بهم چي داده، هرروز بيشتر از ديروز شرمنده اش ميشم، واقعاً ماها خيلي ناشكريم، من خيلي حساسم، كوچيك ترين چيزهارو به بزرگترينا تبديل ميكنم. ولي وقتي مشكلاي ديگرانو ميبينم ميفهمم ماله من مشكل نيست فقط بهونه ست. چندروزه ديگه تا تولدم مونده؟ ٨آذر، دقيقاً روزي كه تعطيله :))، خب ميتونيم نسبتاً بگيم تولدم روزه خوييه ولي اگه مناسبته تعطيل شدنو كه شهادته پيامبره درنظر نگيريم، هرچند دوست داشتم روزه تولدم مدرسه باشم ولي نشد ديگه!

برچسب: نویسنده: شیدا صالحی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 7:58

صفحه بندی